آنتونى شرلى ( مترجم : آوانس )
229
سفرنامه برادران شرلى ( فارسى )
اسماعيل به وجود نمىآمد . » تقريبا مىشود گفت كه اكثر مورخين در مورد اينكه خاندان صفويه اولين دولت ملى و مقتدر مركزى را پس از ورود اسلام به ايران بنياد نهادند ، با مختصرى اختلافات جزيى متفق القول هستند و ما براى جلوگيرى از اطاعه كلام از ذكر آنها خوددارى مىكنيم و بر سر مسائل ديگرى مىرويم كه بهنظر مهمتر و براى طرح و بحث بنيادىتر هستند . ابتدا به سراغ ادعاى سيادت و تشيع آنان برويم : « در تاريخ ايران كم خاندانى به اندازهء صفويان نامدار است ، اين خاندان تاريخ ايران را برگردانيده و پادشاهان كاردانى همچون شاه اسماعيل و شاه تهماسب و شاه عباس از ميان ايشان برخاسته . اين خاندان از پانصد سال باز به سيادت شناخته شده و اين تبار چندان استوار مىنموده كه كسى گمان ديگرى نبردى ، و سختترين بدخواهان آن خاندان در اينباره خردهگيرى نيارستهاند : تاريخنويسان آن روز عثمانى كه جنگهاى پياپى ايران و عثمانى را در زمان صفويان نوشتهاند و به شيوهء خود به بدزبانىهايى برخاستهاند ، تا آنجا كه به شيخ صفى پرداخته ريشهء او را به [ امام ] موسى الكاظم [ ع ] رسانيدهاند ، و تا آنجا كه ما جستهايم و مىدانيم كسى را از ايشان گمان ديگرى به انديشه نرسيده و آن را از راستترين تبارها شناختهاند : اسكندربيگ در عالم آرا ( اتفاق جمهور علماى انساب ) ادعا كرده : مير ابو الفتح در " تنقيح صفوة الصفا " چنين گفته : " در كتب معتبره انساب به تفصيل سمت تحرير يافته " . . . چون من پارسال دربارهء زبان آذرى يا زبان باستان آذربايجان جستجو مىكردم و از بهر دوبيتىهايى